Loading...
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
پنجشنبه ۸ دی ۱۳۹۰ ه‍.ش.

حکایت ازدواج محمد رسول الله با همسر پسرخوانده اش به دستور الله !!!



زيد بن حارثه بن شرُحَبيل كلبي غلام خديجه و هديه او به محمد پس از ازدواج او با خديجه است. زيد در يورشهاي ميان قبيله اي در زمان جاهليت به اسارت گرفته شده بود و حكيم برادرزاده خديجه وي را از بازار برده فروشان عكاظ براي خديجه خريداري كرده بود، در ان هنگام زيد هشت ساله بوده، و پيش از بعثت (اعلام پيامبري) به مالكيت محمد در امد كه او را ازاد كرد و مطابق رسم تازيان او را به فرزندي پذيرفت و فرزند خوانده خويش كرد.


حلبي ميگويد : ابن عبدالبر نقل ميكند كه هنگاميكه زيد به فرزند خواندگي پيامبر درامدهشت ساله بوده در ان هنگام پيامبر دست او را بگرفت و بر قريشيان عرضه ميكرد و ميگفت : اين فرزند و وارث و موروث من است، و سپس انها را گواه و شاهد گفته هاي خود ميكرد. و اين نوع فرزند خواندگي نزد انها رواج داشته است.



در الكشاف امده است كه در زمان جاهليت چنانچه قدرت و پايمردي و ظاهر نيك مردي خوشايند شخصي واقع ميشد او را به خود ميپذيرفت، و سهمي همانند سهم فرزندان خود به وي اختصاص ميداد و به وي نيز منسوب ميشد و به او فلان بن فلان ميگفتند. از اينرو هنگاميكه محمد زيد را به فرزند خواندگي پذيرفت از ان پس او را زيد بن محمد ناميدند و اين نام تا هنگاميكه محمد با زينب (طلاق يافته زيد) ازدواج نكرده بود بر وي ماند، انگاه وحي!!!!!! نازل شد كه از اين پس زيد به نام پدرش خوانده شود.


روزي محمد براي انجام كاري به خانه پسر خوانده رفت و او را خواست. زينب به وي نزديك شد و گفت :

- اي رسول الله او در خانه نيست، داخل شويد
ولي پيامبر از وارد شدن به خانه زيد امتناع كرد و در اين هنگام بادي وزيد و پرده ميان انها را به كنار زد و چشم پيامبر ناخوداگاه بر بدن نيمه برهنه او افتاد و در دلش جاي گرفت. پس از انجا برگشته و با صدايي كه به گوش زينب نيز رسيد گفت : سُبحانَ مُصرَّف القُلُوب ( منزه باد بر گرداننده ي دلها ). وي در روايتي : سُبحانَ مُقَّلِبَ القُلُوب (منزه باد دگرگون كننده دلها).

هنگاميكه زيد به خانه بازگشت، زينب او را از ماجرا مطلع ساخت، زيد نزد پيامبر رفته و به وي گفت : اي رسول الله شايد زينب در دلت جاي گرفته باشد، اگر چنين است من او را ترك ميكنم، رسول الله به وي گفت : زنت را نگاه دار. »


عشق سوزان و اتشين زينب در دل محمد جاي گرفته است. عشقي كه بدون كمك و ياري عالم بالا و سرور كائنات سر به رسوايي و بدنامي دهشتناكي ميزد. از ان جهت كه او در دام زني شوهر دار افتاده بود. از همه بدتر اينكه شوهر اين زن با او نسبتي دارد. گرچه اين نسبت غير حقيقي و طبق قراردادي اخلاقي حاصل شده است ولي همين قرارداد اخلاقي در بين اعراب از اهميت فراواني برخوردار است. و ميبايست انرا محترم شمرد. پس چه بايد كرد!!؟؟



پس از ديدن يدن نيمه لخت زينب، محمد يك دل نه، بلكه صد دل عاشق او شده و همه فكر و ذكرش متوجه ي زينب بود! اما اين دل مشغولي ديري نپاييد! زيرا بطور همزمان، زيد و زينب و خداوند و جبرئيل به ياريش شتافتند و طاقت نياوردند كه چهره ي رسول خدا را غمگين و دلش را پر درد ببينند. روشن است كه وقتي زينب جمله ي محمد (سُبحانَ مُقَّلِبَ القُلُوب ) را شنيد، با شم زنانه خود و از نگاه محمد دريافت كه رسول خدا و فرمانرواي مسلمين به او دلبستگي پيدا كرده و عاشقش شده است. و از انجا كه زندگي با چنين شخصيتي را بر ادامه ي زندگي با زيد ترحيج ميداده، و از جانب ديگر از عشق و علاقه زيد نسبت به محمد خبر داشت، بدون فوت وقت جريان را با همسرش در ميان گذاشت.!



زيد پس از شنيدن ماجرا به سراغ محمد رفته و به او ميگويد : « اي رسول الله چنانچه به زينب دل بسته ايد، از او جدا ميشوم. »... زيد در اين گفته ي خود كاملا صادق بوده، زيرا محمد سرور مقدس و واجب الاطاعت او به شمار ميرفته و چاره اي ندارد جز اينكه از همسرش به نفع او صرف نظر كند.


به گفته ي سيره نويسان و مفسرين اسلامي، زينب تنها به رسانديدن خبر و اگاه ساختن زيد از ماجرا اكتفا نكرد، بلكه طبق سنت هاي مرسوم و آيه شريفه ي « نو كه امد به بازار ، كهنه ميشه دل ازار » ازار و اذيت و دوري گزيدن از وي را پيشه نمود! به نحوي كه در اندك مدتي رشته ي عشق و محبت و رابطه ي زناشويي ميان ان دو گسسته شد و زيد چاره اي نديد جز اينكه زينب را رها كند.



حلبي در اين رابطه از قول زينب مينويسد :
« هنگامي كه به دل پيامبر راه يافتم، خداوند نيز قلب زيد را از من برگردانيد، در حاليكه من مانع او نشده بودم، او ديگر با من نخوابيد و روزي نزد پيامبر رفته و به او گفت : اي رسول الله، زبان زينب بر من دراز شده است و ميخواهم او را طلاق بدهم. پيامبر به او گفت : از خدا بترس و زنت را نگه دار. زيد گفت : به من زبان درازي ميكند، پيامبر گفت : طلاقش بده. پس زيد هم مرا طلاق داد. »


آيه 37 سوره احزاب :
و تو، به آن مرد که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی (يعني زيد بن حارثه)گفتی : زنت را برای خود نگه دار و از خدای بترس (طلاقش مده) در حالی که در دل خود آنچه را خدا آشکار ساخت مخفی داشته بودی (که زینب را بگیری و حرمت ازدواج با زن پسر خوانده را که در جاهلیت بود منسوخ کنی) و از مردم می ترسیدی ، حال آنکه خدا از هرکس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی پس چون زید از او كام يافت (طلاقش داد)، به همسری تواش درآوردیم تا مؤمنان را در زناشویی بازنان فرزند خواندگان خود، اگر حاجت خویش از او بگزارده باشند ، منعی نباشد و حکم خداوند شدنی است (37)


محمد از یک طرف به زید گفته است که برو زن خود را نگه دار و طلاقش مده و از طرف دیگر این آیه را نازل کرده که هم گواه بر نصیحت خود بوده و هم گواه بر آنچه در دل پنهان میداشته؛ که الله این راز دل محمد را آشکار میکند و میگوید: که تو (محمد) سزاوارتر بود که از الله بترسی تا از حرف مردم؛ پس الله به همین خاطر زینب را که از زید طلاق گرفته، به عقد تو(محمد) درمی آورد تا از آن به بعد همه مومنان بتوانند با زنان پسر خوانده خویش ازدواج کنند.


حلبي در اين رابطه مينويسد :
« وقتي عده ي زينب به پايان رسيد، پيامبر زيد را فرستاد تا او را خواستگاري كند. در اين باره خود زيد چنين روايت ميكند : وقتي زينب را ديدم در نظرم خيلي مهم جلوه گر شد و به وي گفتم : اي زينب بشارتت ميدهم كه رسول الله مرا فرستاده است تا تو را خواستگاري كنم. زينب گفت : من كاري را بدون مشورت با خدايم نميكنم. و به گفته اي زيد گفت : نزد زينب رفتم و پشتم را به در داده و گفتم : اي زينب رسول الله تو را خواستگاري ميكند. زينب گفت : بدون مشورت با خدايم هيچگونه اقدامي نميكنم. »


اين در حالي است كه اندكي پس از رفتن زيد، محمد ادعا ميكند كه جبرئيل بر او نازل شده و به او خبر داده كه خداوند زينب را به عقد و نكاح او دراورده و نيازي به خواستگاري و تشريفات نيست!


حلبي ميگويد :
« در حالي كه پيامبر در خانه اش مشغول صحبت با عايشه بود ناگهان وحي بر او نازل شد و به او خبر داد كه خداوند زينب را به عقد او دراورده است. و هنگامي كه وحي برطرف شد، پيامبر در حاليكه لبخند بر لبانش نقش بسته بود گفت : كسي كه به خانه ي زينب برود و به وي خبر دهد كه خداوند عقد او را در اسمان بست. پس خود شخصا به سوي زينب به راه افتاد و بدون اجازه بر وي وارد شد. زينب در اين باره ميگويد : در حالي كه سر برهنه بودم، ناگهان پيامبر بر من وارد شد. گفتم : اي رسول الله بدون خواندن خطبه ي عقد و شاهد؟ پيامبر گفت : عقد كننده الله است و شاهد جبرئيل!



بازتاب بسيار فوري و طبيعي در برابر آيه ها و مطالب ياد شده بالا، سخنان عايشه، سوگولي حرمسراي محمد بود.. عايشه با مشاهده انچكه محمد، درباره افزودن زينب به حرمسرايش انجام داد، اظهار داشت : « من در شگفتم كه الله تو در جامه عمل پوشانيدن به خواست ها و هوسهايت تا چه اندازه با شتاب عمل ميكند. »



مسلما محمد لبخند بر لبانش نقش مي بندد. اگر او به ساده لوحي و ناداني اطرافيان خود نخندد، پس كي بخندد؟ كسي كه ميتواند هر كاري انجام دهد و سراخر انرا به گردن الله خود ساخته اش بي اندازد، چرا نخندد!! اللهي كه از تمام كارهاي دنيا دست كشيده و به ياري محمد، همدست عزيزش ميشتابد تا مبادا الت تناسلي محمد دچار مشكلي شود. نكته ديگر؛ همینطور از که آیات بعدی سوره (احزاب) پیداست فقط آیه ۳۷ برای ساکت کردن مردم کافی نبوده و الله؛ خدمتكار دست به سينه و کارگزار امور جنسي و کمر به پایین محمد؛ تير اخر را رها ميكند تا كار را يكسره كند :


سوره احزاب؛ آیه ۳۸
پیامبر را در حکمی که الله ( در نکاح زنان پسرخوانده) بر او مقرر فرموده گناهی نیست؛ سنت الهی در میان آنان که درگذشتند و هم اینست ( که انبیا را توسعه در امر نکاح و تحلیل برخی محرمات است) و فرمان الله حکمی نافذ و حتمی خواهد بود.


به ايه بالا دقت بفرماييد؛ پیغمبر را در این امر گناهی نیست ؛ الله راست ميگويد محمد چه گناهي دارد، خود الله او را مجبور به اين كار كرده كه با زن پسر خوانده اش ازدواج كند. همانطور كه الله ميگويد، اين يك سنت الهي است بين تمام پيامبراني كه بوده اند و اكنون هستند، يعني انبیا اجازه دارن که با برخی محرمات ( کسانی که با او محرم هستند؛ از قبیل مادر٬‌دختر؛ خواهر؛ ....) هم همخوابگی کنند.



شما پيش خود چه فكر كرديد!؟ بين انبياء و ادم هاي عادي در مورد همخوابگي (امر نكاح) بايد فرقي وجود داشته باشد يا نه؟ نا سلامتي اينها برگزيدگان الله هستند، الله بايد هواي الت تناسلي انها را داشته باشد. گناه محمد چيست وقتي الله خواسته يه حالي به الت تناسلي محمد بدهد؟ وقتي عقد كننده الله باشد و شاهد جبرئيل، ديگر كسي جرات حرف زدن ندارد.



منبع : 
این مطلب را به اشتراک بگذارید :

4 نظرات:

  1. khoda hedayatet kone,vali bikhiyale en harfa kose nanat ba en kosshera sandis khor nistam vali bache mosalmonam masalmon nisti be tokhme chape asbe yazid vali goh mikhori be moghadasate man tohin mikoni

    پاسخحذف
  2. اول از همه کیر محمد بی ناموس توی کس خوار مادر ناشناس اولی(بالایی






    بزرگوار حقیقت بسیار زیبایی رو فاش کردی دمت گرم
    زنده باشی

    پاسخحذف
  3. ریدم به مقدساتت ناشناس اول و بعد شاشیدم به محمد و پیروانش

    پاسخحذف
  4. اشکال نداره...من گه می خورم ولی این چیزی از صفات شاخص زنبارگی و بچه باز بودن محمد رسول الله کم نمی کنه ....تا کی می خوای پشت حقیقت قایم بشی !!؟؟ .... من برات اینجا دارم با سند حرف می زنم ....برو یه نگاه به سوره احزاب بنداز و فکرتو قاضی کن....
    در ضمن من به مادر تو کاری ندارم، احترامش هم مثل مادرهای دیگه واجبه

    پاسخحذف

تغییر آدرس وبلاگ

بازدید کننده عزیز وبلاگ هاتی پاتی،
لطفا توجه داشته باشید که آدرس وبلاگ به http://hotipoti111.blogspot.com تغییر یافته است.
شما طرف مدت چند ثانیه و یه صورت اتوماتیک به آدرس جدید منتقل خواهید شد.

 
بالا